جادوی کهن - جلد اول پارسه به قلم فاطمه سادات هاشمی نسب
پارت هجده :
نان پخته شده را که با انبر از تنور بیرون آورد و روی سطح کنار تنور نهاد، نیلرام کنارش ایستاده بود. بخار زیادی از روی نان بلند میشد. ابرویش را با دیدن آن نان جزغاله شده بالا انداخت و متحیر خیره به بخارهایش گفت:
- خب، ممنونم بابت...
مردد ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
تیام
10واقعا عالی بود رمان تاریخی اون هم از تاریخ ایران باستان حرف نداره.